باید نوشت !
سکوت گناه ماست
مینویسم برای فردا
فردای آزاد
مینویسم مبادا
دینی به فرداها داشته باشم
برای کودک فردا که
دست و پایش بسته و اسیر دست
تقدیر است مینویسم ...
در رختخوابم میغلتم ، یادداشت های خاطره ام را بهم میزنم ، اندیشه های پریشان و دیوانه مغزم را فشار میدهد ، پشت سرم درد میگیرد ، تیر میکشد ، شقیقه هایم داغ شده ، بخودم می پیچم . لحاف را جلو چشمم نگه میدارم ، فکر میکنم ، خسته شدم ، خوب بود میتوانستم کاسه سر خود را باز بکنم و همه این توده نرم خاکستری پیچ پیچ کله خودم را در بیاورم بیاندازم دور ، بیاندارم جلو سگ . ( صادق هدایت – زنده به گور )