اینجا سرایی است که یادگار و یادبود و سنگ قبر عشق هایم را در آن انبار میکنم ، اینجا محیطی است که با تکه وجودم ساخته ام و بر خود واجب دیده ام دیگران نیز بخوانند …
تا طلوع انگور ….
و داریوش است که همیشه همنوای دلم میخواند :
اي پرنده مهاجر ،
اي پر از وحشت رفتن
فاصله قد يه دنياست
بين دنياي تو و من
تو رفيق شاپرکها ،
من تو فکر گلمونم
تو پي عطر گل سرخ ،
من حريص بوي نونم
دنياي تو بينهايت ،
همه جاش مهموني نور
دنياي من يه کف دست
روي سقف سرد يک گور
من دارم تو آدمکها ميميرم
تو برام از پريا قصه ميگي؟
من توي پيلهء وحشت ميپوسم
برام از خنده چرا قصه ميگي؟
کوچه پس کوچهء خاکي ،
در و ديوار شکسته
آدماي روستايي ،
با پاهاي پير و خسته
پيش تو يه عکس تازه ست ،
واسه آلبوم قديمي
يا شنيدن يه قصه ست ،
از يه عاشق قديمي
براي من زندگيمه ،
پر وسوسه پر غم
يا مثل نفس کشيدن ،
پر لذت دمادم
اي پرندهء مهاجر ،
اي همه شوق پريدن
خستگي يه کوله باره
روي رخوت تن من
مثل يک پلنگ زخمي ،
پر وحشته نگاهم
ميميرم اما هنوزم
دنبال يه جون پناهم
نبايد مثل يه سايه
زير پام زندوني باشي
بايد مثل چتر خورشيد
روي بام دنيا باشي
موفق باشی رفیق
وزين بود
با درود
من بدنبال كتاب از كليني تا خميني هستم ؟ لطفا راهنمايي بفرماييد
به صورت پی دی اف پیدا نمیشود …
برای خرید آن در بازار آزاد کتاب مراجعه کن …