یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند / این بار میبرند که زندانی ات کنند
مارس 7, 2008 بدست یک ایرانی

آرام و بی صدا آرام گرفت …
بی واهمه از تمام هیاهوها و بغض هایی که با رفتنش برپاشد و شکست …
او دیگر در میان ما نیست …
تنها آمد ، تنها ماند و تنها رفت ! بی کس تر از همیشه اش بود و آرام در گوشش نجوا کردم که از او دلگیرم …
و این بار ستار هم نوا با دلم میخواند :
اون که تو یک قمار تلخ
عمرشو باخت و پوسید
اون که تو پیله سکوت
تار شکستن تنید
به اولین دقایق
آسودگی رسیده
به قیمت یه عمر
امروز آسودگی خریده
امشب شب ویرونیه
کوه بزرگ درده
کسی که عمری سوخت ساخت
مهمون خاک سرده . . .
و عمویم ، عزیزترین عمویم به مهمانی خاک رفت . . .
یک ایرانی
16 اسفند 86
ارسال شده در گاهنوشت های یک ایرانی | 20 دیدگاه
پاسخ دهید
همیشه بین چیزی که من دوست دارم و می خوام با چیزی که هست و باید قبولش کنم فاصله زیادی وجود داره….
سلام دوست ایرانی من
بابت سپردن مهربان عمویت به دستان بی رحم خاک متاسفم ، اما در دلم کبوترها می گویند که در آسمان آبی پاک جشن بزرگی بر پا کردند تا عمویی مهربان را میهمان کنند
سلام یک ایرانی عزیز-
بابت عموت تسلیت می گم-
خیلی از افرادی که اینجا تنها هستن زمینی نیستن .
معمولا با رفتنشون ما دلگیر می شین اما اونها به جایی می رن که به اونجا تعلق دارن -دیگه بی کس نیست…
خیلی متاسفم! اونم در آستانه سال نو!!!
(
تسلیت میگم و امیدوارم یادش همیشه در وجود شما به یادگار باقی بمونه…
اوه متاسفم . خداوند قرین رحمتش بکنه .
خدا رحمت كنه
تسلیت منو هم بپذیر دوست ایرانی
یادش همیشه سبز
تسلیت میگم نمی گم غم اخرت باشه چون معنی خوبی نداره …. می گم انشاا… به شادی…
و مرگ باید رستاخیزی در جان و جحیم روانمان بازآفریند
آن سان که زمستان ، بهار ی در پی دارد
تسلیت میگم ایرانی
سلام
من بهتون تسلیت میگم ولی بیشتر به زنده هاتون فکر کنید0
من بروز هستم .
ضمنا اگه امکان داشته باشه منو در مورد دانلود لینک کتاب دکتر شفا راهنمایی کنید .
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
چه جنونی
چه نیازی
چه غمی است
یا نگاه تو ،که پر از عصمت راز
بر من افتد چه عذاب و ستمی است
دردم این نیست
ولی …
دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم و بی خویشتنم …
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم…..
به انتظار تصوير تو
اين دفتر خالي
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟
خوش به حال او! ديگر سبك شد، سبك. احساس غم تو را اندكي ميفهمم. چشم آن دارم كه تو نيز سبك شوي، اما در همين دنيا!
با تأسف و تأثر ، ضایعۀ مؤلمه در گذشت عموی گرامی تان را از صمیم قلب به شما تسلیت عرض مینمایم . با دریغ که در مراسم ترحیم عزیز از دست رفته نتوانستم شما را در تحمل این غم بزرگ همراهی و همدلی کنم . آرزوی قلبی من ، زنده گی با سعادت و عمرِ با عزت مستدام برای شما دوست عزیز می باشد .
خیلی متاسفم!
)):
خواهش می کنم.
درود .
در شهر و دیاری که کسی یاد کسی نیست
دیدم که چه خوبی که هنوز یاد منی
از حضور و پیامت ممنونم . مرسی .
با یک مطلب طبی بروزم . ضرر نمی کنی اگر بخوانی .
با محبت .
تسلیت میگم…هنوزم زنده ای و زنده بودنت خاری است به تنگچشمی نامردم زوال پرست
این جهان جهان تغییر است نه تقدیر.خدایش بیامورزاد.
سلام وبلاگ خوب و باحالی داری به ماهم سری بزن. منتظرم
عزیزم
بعد از مدتها امدم تا دوباره بهت سربزنم به یاد همه ان شبهایی که تنها تو یار و یاورم بودی در تنهاییهام غمخوار و همراهم بودی
اما با خبر فوت عمویت و اندوهی که بی شک تو را نیز در بر گرفته مرا دو چندان متاسف و متاثر کرد
تسلیت مرا هم پذیرا باش
***
میانِ واحه سرسبزی از نگاهِ کویر
من و سکوت و مرگ
وشاخه ای ازسدر
سه روز رقصیدیم.
سکوت می خندید
و مرگ
درطپشِ بی قرار و تند نفس
سه بار بوسه به لبهای خنده او زد.
و من سه بار تمام
سوار گیسوی سیالِ سکرِ عطرِ سدر
به نکجا رفتم.
به سومین شب بود
سکوت آمد و بر بسترم دراز کشید
به عشوه با من گفت:
که طعمِ بوسه مرگ
چقدر تکراری است.
بیا و تا خواب است
تو نیز از لبِ خندانِ خنده های من
ستاره ای برچین. . . .
********
من و سکوت
سه سال است
درخیالِ کویر
تمام شنها را
به جانِ خار قسم می دهیم ، ردی از
نگاهِ مرگ
و عطرِ غریبِ شاخه سدر
نشانمان بدهند.
BAA DOROOD
DOOSSTE KHOOB O GERAAMEE HAMDARDEE MARAA DAR SOOGUE AMOOYAT BEPAZEERE ,EEN ASST CHARKHEH PALIDE ZAMAAN CHONAAN MIBARAD ANAANI KEH DOOST MIDAAREEM AZ EEN MIYAAN KEH NAH FORSSATEE BEH GELAAYE H O NAH MAJAALEE BEH MOOYEH MAANADEMAAN.CHAND GHATRE SERESHK AZ DO CHASHMAM SHOD RAVAAN CHERAA KEH MAN NEEZ DO BAHAAR PISHTAR AMOOYE KHOD RAA AZ DASST DAADAM DAR CHENIN ROOZHAAYEE BOOD .AREE DOOSSTE MAN MIFAHMAMAT.DEL GHAVEE DAAR VA PAAYDAARI PISHEH KON .HAMISHEGUI BAASHEE .
H-F