
نمیدانم
نادانم
هیچ نمیدانم
نمیدانم
چه لذتی دارد
برای آن کودک
تاب خوردن
با تاب
یا چه نفرتی دارد
مترسک
از تابش آفتاب !
و سوالم این است
چه قدر فاصله است
از تاب تا تابش ؟
به راستی یک حرف ؟
هیچ نمیدانم ….
یک ایرانی
13 دی 86
—–
یادداشت: باشد برای دختر دلم !
راسی ، ما را باش غیاث آبادی ،
مش قاسم !
چه دنیای خراب ، والله
تا قبرا ، هاهاها
تنگ می شود دلم ، گاه
برای یه ایرونی ؟
آری …
گفتی :
دوستش میداری ؟
خدایا تو به دادم برس.
که جزء با نام عشق هوسی بیش مرا نخوانده است
همان حرف قبلی:
و کلام زیر سنگینی احساس دلم می شکند…
امر آغازين