اونی که نمیدونه ….
این یکی یه حس تازه است ،
توی تاریکی دوران
واسه من یه تیکه جونه
اونی که خودش میدونه
میدونم که نمیدونه
من چقدر دوستش دارم
اگه میدونست که اینجور
نمیرفت روی اعصابم
اونی که میگم ازش من
یه نوره واسه دل من
یه تیکه جواهر ناب
گمشده توی دیارم
میدونی من [...]
Archive for فوریه, 2007
شبانه های من
Posted in سروده های پراکنده on فوریه 23, 2007 | بیان دیدگاه »
روح بزرگوار من
Posted in اشعار و اندیشه دیگران on فوریه 17, 2007 | بیان دیدگاه »
روح بزرگوار من
دلگیرم از حجاب تو
شکل کدوم حقیقته
چهره بی نقاب تووقتی تن حقیرمو
به مسلخ تو می برم
مغلوب قلب من نشو
ستیزه کن با پیکرم
اسم منو از من بگیر
تشنه ی معنی منم
سنگینه بار تن برام
ببین چه خسته می شکنم
به انتظار فصل تو
تمام فصلها گذشت
چه یأس بی نهایتی
ندیم من بود
فصل بد خاکستری
تسلیم و بی صدا گذشت
چه قلب بی [...]