تقدیم به خانم فروغ دانش………
باد پاییز که وزید برگ خزون غمگین بود
تو دلش خاطره سبزی فروردین بود
دیگه می دید که جائی توی دنیا نداره
به خودش گفت:”بیا ! عاقبت ما این بود…
بوسه باد خزونی منو زیر پا گذاشت
حرمت سبز درختو هیچ کسی نگه نداشت”
مهربون درخت عاشق با محبت اونو میدید
به خیال کودکانه ش زیر لب آهسته [...]
Archive for آگوست, 2006
پاسخ به بوسه باد !
Posted in اشعار و اندیشه دیگران on آگوست 30, 2006 | بیان دیدگاه »
یگ روز خوب
Posted in دفتر شعر تبعیدگاه وطن on آگوست 17, 2006 | بیان دیدگاه »
روزی خواهد رسید
در پس بارانی سخت
با هیاهوی ملتی تشنه
روزی خواهد رسید
که قوم بی همه چیز دین پرور
سر به دیوار رسوایی بکوبند
روزی خواهد رسید
که می روند این بی شرفان
این کثافتان جدا از همه
روزی خواهد رسید روزی
که دیگر صدای اذان نیاید
آن روز را بیاندیشید
جملاتم را به خاطر بسپار
من [...]